المحقق السبزواري

819

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

ايشان را با رسولان ملاقات واقع مىشود ، كمال احتياط و تأمّل در سخنها به‌جا آورند ، و بىتدبير و تأمّل تمام سخن نگويند ، و در كتمان اسرار خود بغايت بكوشند ، و آداب و رسوم و سنن مجالس خود را بر نحوى كنند كه عيبى و منقصتى حاصل نباشد ، چه رسولان غالب اوقات در مقام عيبگيرى و عيبجويى مىباشند و اين را وسيلهء تقرّب بر پادشاه خود مىسازند و همى نگرند و مىپرسند كه در پادشاه و ملك او چه نقص و عيب است ، آن را حفظ مىكنند و باز مىگويند و اندك چيزى را بسيار مىگويند . حكايت سلطان آلب ارسلان سلجوقى و وزير او خواجه نظام الملك مذهب اهل سنّت داشته‌اند ، ليكن پادشاه حنفى بوده و وزير شافعى ، و همچنين خاقان سمرقند نيز سنّى بوده و تشيّع را عيب مىدانسته . خواجهء مذكور حكايت كرده كه سلطان عزم ماوراء النّهر نمود كه خاقان « 1 » سمرقند ، شمس الملك ، اطاعت او نمىكرد . لشكرها طلب كرد و رسولى فرستاد به شمس الملك ، و من دانشمندى « 2 » از قبل خود همراه رسول كردم تا آنچه واقع شود مرا اعلام نمايد . رسول سلطان نامه و پيغام رسانيد و از آنجا رسول خود را با رسول سلطان به اينجا فرستادند . و چنان كه عادت باشد ، رسولان التماسها و مرادها درخواهند و سخنها باشد كه به مشافهه نتوانند گفت ، با وزير بگويند تا وزير با سلطان بگويد . روزى با جمعى نشسته بوديم و انگشترى در دست راست كرده مىگردانيدم . گفتند : « رسول خان سمرقند آمده . » گفتم : « درآوريدش . » رسول درآمد و بنشست و سخنى كه داشت شروع در آن نمود و من انگشترين در انگشت مىگردانيدم . چشم رسول بر انگشت و انگشترين افتاد . چون سخن منتهى شد ، بيرون رفت « 3 » . و سلطان فرمود كه رسول خان را

--> ( 1 ) . سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك ، ص 129 : « خان » . ( 2 ) . سياستنامه ، تصحيح اقبال ، ص 118 : « دانشومند . » نام اين دانشمند در همين صفحه « اشتر » آمده است . ( 3 ) . در همان ، ص 119 ماجرا چنين آمده : « اتّفاق را بنده با قومى همنشينان در وثاق خويش نشسته بودم و شطرنج